آمده بود بیهیاهو. زنی سالخورده، آرام، با نگاهی روشنتر از سنش.نه برای دریافت کمکی، نه برای گلایه از روزگار؛ آمده بود تا مهریهاش را به اثری ماندگار تبدیل کند. با همراهی دخترش، وارد ساختمان مشارکتهای مردمی مؤسسه مهرآفرین شد؛ جایی که هر روز شاهد آمد و رفت نیکوکاران است که برای ساختن، میبخشند. اما بخشش او چیز دیگری بود… او آمده بود تا خانهای برای دختران آسیبدیده بسازد؛ خانهای امن، گرم، و پر از امید.و چه نامی شایستهتر از نام خودش؟ آن خانه، شد خانه مهر سیمین. خانهای که حالا پناه دختران ۷ تا ۱۲ سالهایست که روزگار با آنها مهربان نبوده،اما دستهای مهربان «سیمین بانو» برایشان مادری دوباره کرده است. مهریهاش، امروز آغوش باز کرده به روی دخترانی که دوباره میخندند… و چه مهریهای زیباتر از این؟